پس از باران: سریالی خوش ساخت با نگاهی به زندگی ارباب رعیتی

بسیاری از ما خاطره زیبای سریال پس از باران را به یاد داریم سریالی که بخشی از جلوه تاریخی جامعه ارباب رعیتی را در زمان رضاخان روایت به تصویر کشید و به حتم ترانه گوش‌نواز تیتراژ سریال پس از باران هنوز در خاطرتان هست و اگر تاکنون موفق به شنیدن این ترانه نشدید، پیشنهاد می‌کنیم در اولین فرصت به این ترانه زیبا گوش کنید.

این ترانه ماندگار از آن دست ترانه‌هایست که به قلبمان می‌نشیند و  هزاران فریاد ناگفته در خود دارد مرحوم استاد فریدون‌پوررضا خواننده تیتراژ پس از باران درباره این قطعه چنین می‌گوید: «آن زمان که من پس از باران را خواندم این صدای جوامع شهر زده بود، این فریاد بر علیه کسانی بود که بر سر ما خراب شدند و موسیقی محلی مان را از بین بردند، من گیلانی هستم و به محل تولدم افتخار می‌کنم، مثل کسی هستم که از بوی ریحان مست می‌شود و از شنیدن صدای گیلکی دنیا را فتح می‌کند.

نمایی از سریال

شعر را می‌فهمم و آن را می‌خوانم و اینگونه بود که این شعر را در سریال پس از باران از دروازه قلبها عبور دادم و توانستم شهری و غیر شهری را به این ترانه جذب کنم البته کلمات این شعر را کمتر کسی متوجه می‌شود، حتی گیلانی‌ها، خود اهالی رشت هم بعضی از کلمات این شعر را متوجه نمی‌شدند اما با اینکه کمتر کسی معنای این شعر را متوجه می‌شود، سوز آه ترانه خیلی از مردم را از شهر و روستا ها پای تلویزیون کشانید». آری واقعا استاد راست می‌گفتند در این قطعه کوتاه رازهایی نهفته که دل را سخت درگیر غربتی عجیب می‌کند  باید آن‌را نوستالوژی موسیقی سنتی یاد کرد  چرا که دلتنگی انسان مدرن برای بازگشت به گذشته را بیدار می‌کند و این دلتنگیست که روح و روان انسان را منقلب می‌سازد.

پس از باران

درباره سریال:

آقای اسماعیل عفیفه تهیه کننده این مجموعه که خود زاده رشت است درباره انتخاب خانه روستایی  این سریال چنین می‌گوید: در سالهای دانشجویی 64 تا 69 چند‌تایی خانه روستایی در اطراف رشت سراغ داشتم و فکر می‌کردم  به‌راحتی بتوانم خانه ارباب این سریال را پیدا کنم  «اما پیش تولید سریال را که آغاز کردیم، دیدیم که همه آن خانه‌ها یا تخریب شده‌اند یا خرابه‌اند!»

آنچه آقای عفیفه از آن به‌عنوان تخریب خانه‌های اربابی در این منطقه یاد می‌کند، سخت ترین قسمت ماجراست که باعث از دست دادن میراث فرهنگی این خطه سرسبز شده است و امروزه مسوولان با ساخت موزه میراث روستایی، تلاش در ترمیم آن دارند.

درباره سریال پس از باران باید بگویم روایتی‌است بی‌طرفانه از تاریخ فئودالیستی و ارباب رعیتی این منطقه اگرچه از رنج های رعایا و خرده مالکان و سختی‌های آن دوره تاریخی تصویر خوبی ارایه می‌دهد اما در روابط میان ارباب و رعیت سکوت اختیار کرده و کاملا بی‌طرفانه پیش می‌رود و درباره خصوصیات منفی مستبدانه نظام فئودالیستی چیزی بازگو نمی‌کند.

با کمی دقت در میان شخصیت‌های اصلی داستان ارباب، شخصی است داری قدرت احترام وثروتی فراوان با تعداد زیادی خدمتکار، آشپز گواینکه تمام مردم جزوی از خدمتکارانش هستد محبوبیتش یا ناشی از قدرتش است یا ناشی از ثروتش و به ندرت از روی ترس از او …

زن اولش به دلیل اینکه نمی‌تواند بچه دار شود اورا وادار به ازدواج مجدد با دختری رعیت می‌کند و قصه وارد مرحله‌ای جدید می‌شود این سریال خاطرات نسلی را زندگی می‌کند که خاطراتشان برای نسل کنونی افسانه می‌نماید و برایشان باورپذیر نیست این سریال کمکی بود به ماتا گذشته خود را بهتر باور کنیم.

متن شعر تیتراژ سریال پس از باران

و سر انجام باران بارید

تو نبودی که ببینی

که چگونه باران با ترانه‌ها بارید

بر جسم جان خسته‌ام بی‌ریا بارید

بر زخم‌های بسته و نابسته هم بی‌صدا بارید

باران بارید در ته جنگل تنها بر من و غم هایم بارید

بر ترانه‌های دل شکسته‌ام بارید

بر کور سوی چشمان نیمه بسته‌ام بارید

ببار ای باران ببار

تا می‌توانی ببار

من تشنه بوسه‌های بی‌امانت هستم

من تشنه قطره‌های زلالت هستم

دو واره آسمانه دیل پورابو (دوباره دل آسمان پر شد)

سیه ابرانه جیر مهتاب کورابو (مهتاب، پشت ابرهای سیاه کور شد)

ستاره دانه دانه رو بیگیفته (ستاره ها، دانه به دانه، [از من] روی گرفتند)

عجب ایمشب بساط غم جورا بو (امشب، بساط غم چه عجیب جور شده است)

تی واسی مو دامون بشوم (به خاطر تو به دامان رفتم)

افسرده و نالون بوشوم (افسرده و نالان رفتم)

جنگل سیاه و سرده (جنگل، سیاه و سرد است)

می آه دیل پور درده (آه ِ دل ِ من، پر درد است)

متن دیدگاه‌ها

یک نظر ارسال کنید